| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
یک ایرانی به کمک مسلم بن عقیل برخاست
یک ایرانی به کمک مسلم بن عقیل برخاست واقعه عاشورا در طول تاریخ از ابعاد مختلف توسط پژوهشگران و محققان علوم دینی و همچنین شیعیان مورد توجه بوده وهمچنان میباشد ولی در رابطه با اولین شهید کربلا مسلم بن عقیل آنچنان که باید و شاید مطالب عمیق و ژرف درباره حرکت این اسوه دلاوری و جوانمردی عنوان نشده و اگر هم گفته اند به مقطع کوتاهی از آن اشاره شده ..متن زیر اقتباسی از تاریخ جنگ مسلم در کوفه میباشد که تنها یک ایرانی صدای او را میشنود و به کمک مسلم می آید ودر کنار مسلم به فیض شهادت نائل می گردد . امید است این کوچک حرکت و ناقابل در جهت شناساندن زوایای بسیار عمیق واقعه عاشورا مورد رضایت صاحب عزای آن امام همام حضرت ولیعصر ارواحنا افداه قرار گیرد انشاا... خانه اسید خضرمی در کوچه ای قرار گرفته بود که منتهی به میدان بنی جبله میشد و مسلم بعد از خروج از آن خانه پشت به دیوار داد تا اینکه از عقب مورد حمله قرار نگیرد ودر طول کوچه آهسته به سوی میدان بنی جبله براه افتاد . در آن کوچه جز دوخانه ویکی از آن دو خانه اسید خضرمی نبود و مسلم از هیچیک از آن دو امید کمک نداشت ولی امیدوار بود بعد از این که به میدان رسید و ندا درداد و خود را معرفی کرد کسانی به کمک او بیایند . آن روز که مسلم به تنهائی در کوچه ای که منتهی به میدان بنی جبله میشد جنگ را شروع کرد روز هشتم ذیحجه سال شصتم هجری و روزی بود که حسین بن علی ع از مکه حرکت کرد تا این که خود را به بین النهرین برساند . مسلم بن عقیل پشت به دیوار کوچه داده در طول ان دیوار آهسته به سوی میدان بنی جبله پیش میرفت و بی انقطاع صدای چکاچک برخورد شمشیر او با شمشیر سربازان محمدبن اشعث به گوش میرسید و چون به سربازان دستور داده شده بود که مسلم را زنده دستگیر کنند ضربات شمشیر بیشتر به سوی پاهای آن مرد حواله میشد تا این که از پاها اورا مجروح نمایند و بعد از اینکه افتاد بر سرش بریزند و دست هایش راببندند اما مسلم نمی گذاشت که شمشیرها به پای او برسد . مسلم بعد از اینکه وارد میدان شد فریاد زد من مسلم بن عقیل هاشمی نماینده حسین بن علی هستم و ای مردانی که به توسط من با حسین ع بیعت کرده اید مرا دریابید و به کمک من بیائید . فریاد مسلم در میدان بنی جبله طنین انداز شد ولی صدائی باو جواب نداد . مسلم بعد از ورود به میدان باز دیوار راازدست نداد و همچنان پشت به دیوار می جنگید او در طول دیواری که از کوچه منتهی به میدان میشد قدم به میدان بنی جبله گذاشت و میدانست که نباید دیوار را ترک نماید و گرنه از عقب مورد حمله قرار خواهد گرفت . میدان بنی جبله یک میدان کوچک بدون درخت بود . دکان های میوه فروشی واقع در میدان از بیم انکه میوه هایشان از طرف عوام به یغما برود یا لگد مال شود دکان ها را بستند . چهار دکان دیگر که در آن میدان بود به کار ادامه دادند ولی شماره تماشاچیان طوری میدان را پر کرد که انها نیز بایستی مثل میوه فروشان دکان را ببندند و کار را تعطیل کنند. در دکان آهنگری چهار نفر کار میکردند که یکی از آنها استاد بود و سه نفر دیگر شاگردانش یا یکی از انها صاحب دکان بود و سه نفر دیگر کارگران او . ابن خیاط از مورخین قدیم اسلامی حکایت میکند که یکی از شاگردان جوانی بود باسم عباس بذائی ودر نتیجه از عجم (یعنی از ایرانیان ) . عباس بذائی جوانی مینمود قوی و چهار شانه و آن قدر پتک بر اهن روی سندان کوبیده بود که عضلاتش به عضلات پهلوانان شباهت داشت استاد آهنگر به شاگردان از جمله عباس بذائی گفت امروز دیگر نمیتوان کار کرد و بهتر این است که دکان را ببندیم و برویم استراحت کنیم و فردا برای جبران بیکاری امروز زودتر بر سر کار بیائیم . عباس بذائی گفت آری امروز نمیتوان کار کرد اما ایا می بینید که چگونه این همه سرباز بر سر یک نفر ریخته اند و میخواهند او را دستگیر کنند یا به قتل برسانند . آنها فکر می کردند که سربازان می خواند مسلم را به قتل برسانند . استاد اهنگر گفت این موضوع به ما مربوط نیست و ما مردمی هستیم که باید به زحمت نان بدست اوریم تا شکم فرزندان خود را سیر کنیم . اما عباس بذائی که اهل منطقه (ب-ذ-ا)یا ( بذان ) یا (باذان ) بود (که امروز موسوم به اردبیل میباشد ) عقیده ای دیگر داشت و گفت من شنیدم هزارها نفر در این شهر با این مرد بیعت کردند و امروز یک نفر پیدا نمیشود که ازاو حمایت نماید و آیا سزاوار است که این مرد را بدون حامی بگذارند تا این که به دست سربازان کشته شود . استاد اهنگر گفت اگر من کشته شدم اهمیت ندارد برای اینکه زن و فرزندان از من باقی نمیماند و امروز هر کس که به حمایت این مرد دستگیر شود کشته خواهد شد . عباس بذائی گفت اگر من کشته شوم اهمیت ندارد برای اینکه زن و فرزندان از من باقی نمیماند که پس از مرگ دچار بدبختی شوند . استاد آهنگر گفت عباس این حرف را نزن و از روی جهالت جان خود را به خطر مینداز و تو اگر از این مرد حمایت کنی ما را هم دچار خطر خواهی کرد . اما عباس بذائی که به هیجان آمده بود گفت من با همین پتک که در دست دارم به حمایت این مرد خواهم رفت . عباس پتک را برداشت و خواست که خارج شود و استاد اهنگر که فهمید وی برای چه پتک را برداشته جلوی او را گرفت و گفت این پتک را کجا میبری ؟ عباس گفت میبرم که از مسلم حمایت کنم . استاد آهنگر گفت این پتک مال من است نه مال تو و من نمی گذارم که تو با این پتک به جنگ سربازان حاکم بروی و مرا به جرم همدستی با تو به قتل برسانند و چون عباس اصرار میکرد که پتک را ببرد استاد آهنگر از بیم جان از دو شاگرد دیگر کمک خواست و هر سه به به عباس حمله ور گردیدند و پتک را از او گرفتند و او را از دکان بیرون انداختند . در میدان بنی جبله انبوه تماشاچی به قدری زیاد شد که کار را بر سربازان تنگ کرد . محمد بن اشعث وقتی آن جمعیت انبوه را دید ترسید که مبادا به کمک مسلم در جنگ دخالت کنند و به قسمتی از سربازان خود گفت که مردم را از میدان دور نمایند . سربازان به مردم حمله ور گردیدند و تماشاچیان از بیم جان گریختند ولی عباس بذائی بدون اینکه سلاحی در دست داشته باشد خطاب به مسلم بن عقیل فریاد زد اینک به کمک تو می ایم . محمد بن اشعث وقتی آن صدا را شنید متوجه شد که هر گاه بیدرنگ صاحب آن صدا ساکت نشود و به قتل نرسد ممکن است که سرمشقی برای دیگران بشود و فرمان داد که او را به تیر ببندند و به قتل برسانند و تمام تماشاچیان را از میدان بدر کنند و هر کس نرفت به قتلش برسانند . سربازان هم که از مقاومت مسلم خشمگین شده بودند و نمی توانستند او را به قتل برسانند در چند لحظه جوان اهنگر را آماج تیرهای خود کردند و او افتاد و بر نخاست و تیر سربازان به چند نفر دیگر هم اصابت کرد و آنان نیز افتادند و هرکس در میدان بنی جبله تماشاچی بود گریخت و استاد اهنگر و دو شاگرد او نیز رفتند و در آن روز بنابر روایت ابن خیاط غیر از آن جوان آهنگر در شهر کوفه کسی به حمایت مسلم بر نخاست و گرفتن پول از عبیدا... یا ترس از او مانع از این شد که کسی به حمایت مسلم شمشیر از نیام بکشد فریادی که عباس بذائی زد به گوش مسلم رسید و در قلب او امیدی بوجود آمد چون عاقبت یک نفر پیدا شد که جواب او را بدهد و درخواستش را اجابت نماید و بعد از اینکه یک صدا برخاست ممکن بود صداهای دیگر برخیزد و کسانی عهد خود را به خاطر بیاورند و از او حمایت نمایند . اما بعد از صدای اول دیگر صدائی که امید بخش باشد به گوش مسلم نرسید .
از تمامی عزیزان و شیفتگان آن حضرت در این ایام با برکت التماس دعا داریم السلام علیک یا اباعبدا...
|+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در جمعه 1387/10/13 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() به نام خدا
ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی اینجانب علی هستم 29 ساله . با اتکا به خداوند منان و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهما السلام سایتی در جهت رشد معرفت دینی و نشر احادیث اهل بیت و بزرگان و عالمان دین تاسیس گردید .امید است که عزیزان خواننده از مطالب این سایت بهره های معنوی بسیاری برده و ما را نیز از دعای خیرشان بی نصیب نگذارند انشاا.. . در این سایت سعی شده بر خلاف روال بعضی سایتهای دیگر بیشتر روی مضمون و مطالب تکیه شود تا اینکه به زرق و برق سایت پرداخته شود .ممکن است در بخشهائی از سایت بعضی مطالب علمی و اجتماعی گنجانده شود . تمامی مطالب سایت یا تجربیات نویسنده یا در قالب خاطرات بزرگان و مطالب شنیدنی می باشد که به همه عزیزان توصیه می نمائیم حتما مطالب را با توجه و موشکافی پیگیری نمایند انشاا... که بتوانیم حرکتی در جهت نشر معارف دین برداریم و این قدم کوچک مستوجب قدمهای بالاتری نیزدر این راستا گردد. تمامی مطالب سایت توسط نویسنده سایت انتخاب یا عنوان بحثها باحساسیت انتخاب می شوند و تمام مطالب مدارک و منابع آن موجود میباشد. برداشت یا اقتباس از مطالب سایت با ذکر منبع سایت بلا مانع است . خواهشمند است ما را از پیشنهادات و انتقاداتان بی نصیب نگذارید . تقدیم به رهروان و راهداران عشق آنان که دست تمنا به فراسوی محراب عشق این عقیق نهان برآورده اند . آنان که سیمرغ قاف قلوبشان از عالم مغیبات دانه ارادت می چیند وهمای همتشان مکنونات را به بصیرت ارنا الاشیاء کما هی میبیند . آنان که چشم طلب به دروازه دل دوخته و دست نیاز در تجلیگاه معراج درون برآرند و بر قلل پر پیچ وخم گیسوی زیبارخی ماه روی مامن گزینند . دلدادگانی که التهاب درونیشان به سر حد بی طاقتی رسیده است و خرمن وجودشان چشم انتظار شراره ای دیگر از دیار یار می باشد . تقدیم به تشنه کامان سینه سوخته ای که خمار شرابی طهور از خمخانه عشقند تا آن را در کام کشند و جام قلوبشان را بدان جلا بخشند . به عاشقان و عارفانی که تابش آفتاب طلعتشان آثار انوار تجلی دارد و وجودشان آتشکده عشق الهی گردیده است . برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر.......... وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد. اللهم عجل لولیک الفرج منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
88/06/01 - 88/06/3188/01/01 - 88/01/31 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 آرشيو موضوعی
مسافر1وابستگی خداوند درکنارماست تعمق سکوت خاموشی الهی زندگی دوباره راه حق یادی از معلم اخلاق مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حق شناس تفال به دیوان حافظ زندگانی امام علی بن موسی الرضاع ولادت امام علی بن موسی الرضاع حضورخدا دهمین همایش با ملکوتیان خاک نشین طرح بزرگ صلوات برای تعجیل در ظهور بدرقه آه ! تو اینجا نیویورک است بهشت همان خانه کوچک بود غدیرخاطره ای جاودانه وزیباست داستان مسعود 1 داستان مسعود 2 زنده وجاوید کیست ؟ کشته شمشیر دوست غریبستان حدیث از حضرت رسول ص پایان جهان آهنگ ستایش داستان مسعود 3 پيوندها
راهی بی انتهاپخش زنده از حرم مطهر امام هشتم علیه السلام زیارت از راه دور شبکه امام رضا ع قصه سیب و آدم وبلاگ شخصی سید علی انصاریان خلاقیت کلید طلائی آرامش ابدی دلدادگان یار رخ اندیشه یاعلی مدد ازمن برای ارادت به مولا نسیم کویر اهل دین و اسلام شوق رضوان تلخ و شیرین زیبای دو عالم ارزش پاکی ریکی و انرژی یاسین سایت مجتبی دهقانی هیئت ریحانه الحسین س آسمونی گنجهای معنوی دوستی با خدا خدایا کسی را جز تو نداریم معراج یاس کبود اخلاق و رفتار اسلامی کهکشان دل نوشته ها یار دلنواز ولی نازنین صبر اندازه دارد به عشق صاحب الزمان حاج عبدالرضا هلالی شاخص 84 شاید کمی تامل یا علی گفتیم و عشق آغاز شد عقل ودین هل من ناصر ینصرنی خداجون فقط یک نگاه منشور کسی صدایم می زند کانون فرهنگی مسجد علی بن ابی طالب زاهدان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام کمال انسانی وعروج روحانی در سلوک عرفانی ثنا وبلاگ اهل بیت علیهم السلام پروازتابی نهایت محفل راهیان نور عاشقان مهدی به زندگی لبخند بزن مولاتی رقیه... وحید قاسمی مداحی چفیه خاکی حرف حسابی پایگاه اطلاع رسانی جهان تشیع آخرین منجی یاران موعود ندای درون زخم خوردگان تقدیر مباحث علمی بشقاب پرنده ها کلبه کوچک دل (نیایش آسمانی) بوسه بر لبهای خدا عشق باکاروان عشق نردبانی بر آسمان محراب عشق دبستان شهید آیتی امیر آباد شیعیان حرفای دل حضرت عشق ساحل بارانی ظهور صغری امام زمان تزکیه نفس طریق عشق صفحات انتظار در فراق گل نرگس قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |