| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
داستان مسعود (قسمت دوم )
و اما ادامه داستان ...
پس از آن هر دو علاقه مند شدند که این مسافرت را از راه زمینی انجام دهند که هم بهتر و تفریح خوبی است و هم خیلی ارزانتر تمام میشود ودر زندگی تازه آنها موثر است . مسعود با یک محاسبه ساده باین نتیجه رسید که اگر اتومبیلی بخرد آسایش و آزادی بیشتری در سفر خواهد داشت و اضافه بر آن پس از رسیدن بایران برفرض که اتومبیل را لازم نداشته باشد با فروش ان سودی هم عایدش خواهد شد . ماشین تهیه شد ووسائل سفر آماده گردید . داماد با عروس المانی خود بسوی ایران حرکت نمودند . شهرها و دهکده های المان یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته میشدند . چند کیلومتری بیش نمانده بود که از خاک آلمان خارج شوند جاده خلوت بود. مسعود با خیال آرام و با سرعت زیاد میرفت و تابلوهای کیلومتر کنار جاده را نگاه میکرد و حساب ساعت رسیدن بمرز را میکرد . که ناگاه .... .... آخ چه شد ؟! مسعود حالش منقلب شد و نتوانست جواب بدهد. مارگرت - مسعود جان چه کردی ؟! نترس ترمز کن آرام ترمز کن . .............................................. مسعود کمی بخود آمد و ترمز کرد ماشین را بکنار جاده کشید . مارگرت - مسعود جان با هم بریم بسراغش خدا کند طوری نشده باشد . مسعود - بریم . عابر پیاده در نتیجه شدت تصادف بچند متر دورتر از جاده پرتاب شده بود و ابدا حرکتی نداشت . مسعود - مارگرت عزیزم چه خاکی بر سرم شد او ...مر...ر...ده است . مارگرت - عزیزم کاری است که نباید بشود ولی شده است کنترل اعصابت را حفظ کن . تا ببینم خدا چه پیش می اورد . مسعود در تشویش و نگرانی سختی بود . یکباره فکر عجیبی کرد و گفت : مارگرت با من بیا مسعود دست مارگرت را گرفت که سوار ماشین نماید . و از محل حادثه فرار کند !!! مارگرت- مسعود چه فکری کردی ؟! چکار میخواهی بکنی ؟! مسعود که از شدت نگرانی بد نش بسختی میلرزید . با لکنت زبان گفت بیا از اینجا برویم . مارگرت - مسعود آرام باش درست فکر کن . مسعود عزیزم تو خوب میدانی که من چقدر بتو علاقه مندم . من بخاطر عشق تو دست از پدر و مادر و فامیل و شهر و وطنم شسته و همراه تو امده ام . که یک زندگی انسانی داشته باشم و با همه اینها باید بتو بگویم که قانون هم پیش من احترام زیادی دارد . و تو هم باید بدانی و متوجه باشی که یک انسانی را از حیات محروم نمودی . این چه فکری است که کرده ای ؟! قانون عزیز است . خون انسانها محترم است . کمی ارام باش و درست فکر کن . فکری صحیح و اقدامی شرافتمندانه سخنان بجا و قاطع و منطق محکم مارگرت مسعود را منقلب ساخت و همچون کسیکه از خواب سنگینی برخاسته باشد تکانی خورد و دستهایش را بهم مالید و کوشش کرد که بخود آید و خود را پیدا کند . مارگرت دیگر سکوت کرده بود حرفی نمیزد ولی سخنان پر مغز و عاقلانه اش هنوز در گوش مسعود صدا میکرد و مرتبا تکرار میشد . مسعود بیاد آوری مودبانه و جملاتپر معنائی که خانم عزیزش گفته بود می اندیشید . و درباره انها فکر میکرد . فکری عمیق . مارگرت سخت به قیافه مسعود مینگریست و منتظر پاسخ و تصمیم او بود . . مسعود بخود آمد و بیدار شد و بالحنی جدی و صدائی بلندتر از معمول گفت : همسر عزیزم آفرین بر تو که مرا از لغزش و خطای بزرگی حفظ کردی خدا ترا برای من نگهدارد . آری خانم عزیز باید قانون که متعلق بعموم است محترم باشد . باید به مال و جان و آبروی انسانها ارزش قائل شد . اگر ما آنچه را که برای خود روا نمیداریم برای دیگران هم روا نداریم همه کارها اصلاح خواهد شد . چیزی نمانده بود که باشتباه بزرگی دست بزنم ولی خدا نخواست و بوسیله تو مرا بیدار نمود و حفظ کرد . ایکاش آنهائیکه مرتکب خطا و اشتباهی میشوند . یادآوری و نصیحت افراد خیراندیش در آنها موثر واقع میشد و بجای عناد و سرسختی مطیع حق و عدالت میشدند تا شیرینی و لذت تسلیم در مقابل حقیقت را دریابند . مارگرت جان همین جا باش تا من به نزدیکترین محل تلفن همگانی بروم و پلیس را از جریان مطلع کنم . مارگرت- مسعود جان برو اینکار لازم است . مسعود رفت و وقوع تصادف را باطلاع پلیس رسانید . 10 تا 12 دقیقه بیشتر طول نکشید که پلیس حاضر شد . تحقیقات شروع شد . از ساعت وقوع حادثه تا پایان تحقیق نزدیک به سه ساعت طول کشید که بیشترش قبل قبل از اطلاع به پلیس گذشته بود . پلیس نظر خود را اعلام نمود . چون عابر از محل مخصوص عبور پیاده عبور ننموده مقصر شناخته شد و راننده اتومبیل بی تقصیر است پلیس ضمن این اظهار نظر از راننده اتومبیل ( مسعود ) معذرت خواهی نمود که مدتی معطل شده است و مبلغی به عنوان خسارت مدتی که راننده معطل گردیده با کمال ادب و احترام براننده تسلیم نمود و مجددا عذر خواهی کرد و با ادای احترام نظامی خدا حافظی نموده و رفت . مسعود که انتظار رسیدگی سریع در ظرف مدتی قدری بیشتر از یکساعت و سپس صدور این رای عادلانه را نداشت در تعجب و تحیر فرو رفت و آرزو کرد روزی برسد که در کشور خودش هم مردم قانون را محتر بشمرند و دستگاههای اداری نیز در همه جا درست و صحیح کارکنند . و این همه دغدغه و ناراحتی از بین برود . زمانی فرا رسد که شرق بجای تقلید از بعضی بی بندو باریها و فسادهای اخلاقی دانش جدیت در کار وظیفه شناسی نظم و دقت در امور را از غرب فرا گیرد و غرب نیز بعواطف انسانی که در زندگی ماشینی خود آنرا از دست داده مجددا روی آورد . ودر همه امور جامعه بشری اعتدالی پدید آید و همان شود که اسلام خواهان آنست . با اینکه قانون مسعود را بیگناه دانست ولی باز هم ندای وجدان او را ملامت میکرد که چرا بایستی ماشین رابا سرعتی براند که قادر به کنترل و نگهداری آن نباشد و انسانی را از زندگی محروم سازد و خانواده ای را بی سرپرست نماید . این ملامت و سرزنش و جدان مسعود را سخت متاثر نمود ودر اندیشه فرورفت که راهی برای جبران آن بیابد مارگرت از قیافه ناراحت مسعود حس کرد که او در چه حالی است و هنوز روی تصادف واقع شده فکر میکند مارگرت - مسعود برای چه ناراحتی ؟ اگر برای سرنوشت بازماندگان مقتول است مطمئن باش که پلیس و مراجع دیگر بتمام امور آنها رسیدگی مینمایند و تربیت صحیح و لازمی در اینباره میدهند و لذا جای نگرانی از این جهت نیست . فقط در این میان یک مسئله وجود دارد و آن اینکه باید تو با خدای خود عهد و پیمان ببندی که چنین عملی مجددا مرتکب نشوی . مسلما اگر تو با سرعت کمتری میرفتی این جریان ناگوار پیش نمی آمد . مسعود از نکته سنجی مارگرت و همدردی های او اظهار امتنان نمود و هماندم در حضور وی سوگند یاد نمود که : هرگز از سرعت معمول تندتر نرود و همیشه در رانندگی احتیاط را از دست ندهد و مقرراتی را که صرفا برای رفاه و حفظ جان مردم وضع شده دقیقا مراعات نماید . با این تعهدات وجدانی و ایمانی وادای سوگند مجددا پشت فرمان نشست و راه وطن راپیش گرفت . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در شنبه 1386/10/22 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() به نام خدا
ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی اینجانب علی هستم 29 ساله . با اتکا به خداوند منان و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهما السلام سایتی در جهت رشد معرفت دینی و نشر احادیث اهل بیت و بزرگان و عالمان دین تاسیس گردید .امید است که عزیزان خواننده از مطالب این سایت بهره های معنوی بسیاری برده و ما را نیز از دعای خیرشان بی نصیب نگذارند انشاا.. . در این سایت سعی شده بر خلاف روال بعضی سایتهای دیگر بیشتر روی مضمون و مطالب تکیه شود تا اینکه به زرق و برق سایت پرداخته شود .ممکن است در بخشهائی از سایت بعضی مطالب علمی و اجتماعی گنجانده شود . تمامی مطالب سایت یا تجربیات نویسنده یا در قالب خاطرات بزرگان و مطالب شنیدنی می باشد که به همه عزیزان توصیه می نمائیم حتما مطالب را با توجه و موشکافی پیگیری نمایند انشاا... که بتوانیم حرکتی در جهت نشر معارف دین برداریم و این قدم کوچک مستوجب قدمهای بالاتری نیزدر این راستا گردد. تمامی مطالب سایت توسط نویسنده سایت انتخاب یا عنوان بحثها باحساسیت انتخاب می شوند و تمام مطالب مدارک و منابع آن موجود میباشد. برداشت یا اقتباس از مطالب سایت با ذکر منبع سایت بلا مانع است . خواهشمند است ما را از پیشنهادات و انتقاداتان بی نصیب نگذارید . تقدیم به رهروان و راهداران عشق آنان که دست تمنا به فراسوی محراب عشق این عقیق نهان برآورده اند . آنان که سیمرغ قاف قلوبشان از عالم مغیبات دانه ارادت می چیند وهمای همتشان مکنونات را به بصیرت ارنا الاشیاء کما هی میبیند . آنان که چشم طلب به دروازه دل دوخته و دست نیاز در تجلیگاه معراج درون برآرند و بر قلل پر پیچ وخم گیسوی زیبارخی ماه روی مامن گزینند . دلدادگانی که التهاب درونیشان به سر حد بی طاقتی رسیده است و خرمن وجودشان چشم انتظار شراره ای دیگر از دیار یار می باشد . تقدیم به تشنه کامان سینه سوخته ای که خمار شرابی طهور از خمخانه عشقند تا آن را در کام کشند و جام قلوبشان را بدان جلا بخشند . به عاشقان و عارفانی که تابش آفتاب طلعتشان آثار انوار تجلی دارد و وجودشان آتشکده عشق الهی گردیده است . برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر.......... وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد. اللهم عجل لولیک الفرج منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
88/06/01 - 88/06/3188/01/01 - 88/01/31 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 آرشيو موضوعی
مسافر1وابستگی خداوند درکنارماست تعمق سکوت خاموشی الهی زندگی دوباره راه حق یادی از معلم اخلاق مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حق شناس تفال به دیوان حافظ زندگانی امام علی بن موسی الرضاع ولادت امام علی بن موسی الرضاع حضورخدا دهمین همایش با ملکوتیان خاک نشین طرح بزرگ صلوات برای تعجیل در ظهور بدرقه آه ! تو اینجا نیویورک است بهشت همان خانه کوچک بود غدیرخاطره ای جاودانه وزیباست داستان مسعود 1 داستان مسعود 2 زنده وجاوید کیست ؟ کشته شمشیر دوست غریبستان حدیث از حضرت رسول ص پایان جهان آهنگ ستایش داستان مسعود 3 پيوندها
راهی بی انتهاپخش زنده از حرم مطهر امام هشتم علیه السلام زیارت از راه دور شبکه امام رضا ع قصه سیب و آدم وبلاگ شخصی سید علی انصاریان خلاقیت کلید طلائی آرامش ابدی دلدادگان یار رخ اندیشه یاعلی مدد ازمن برای ارادت به مولا نسیم کویر اهل دین و اسلام شوق رضوان تلخ و شیرین زیبای دو عالم ارزش پاکی ریکی و انرژی یاسین سایت مجتبی دهقانی هیئت ریحانه الحسین س آسمونی گنجهای معنوی دوستی با خدا خدایا کسی را جز تو نداریم معراج یاس کبود اخلاق و رفتار اسلامی کهکشان دل نوشته ها یار دلنواز ولی نازنین صبر اندازه دارد به عشق صاحب الزمان حاج عبدالرضا هلالی شاخص 84 شاید کمی تامل یا علی گفتیم و عشق آغاز شد عقل ودین هل من ناصر ینصرنی خداجون فقط یک نگاه منشور کسی صدایم می زند کانون فرهنگی مسجد علی بن ابی طالب زاهدان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام کمال انسانی وعروج روحانی در سلوک عرفانی ثنا وبلاگ اهل بیت علیهم السلام پروازتابی نهایت محفل راهیان نور عاشقان مهدی به زندگی لبخند بزن مولاتی رقیه... وحید قاسمی مداحی چفیه خاکی حرف حسابی پایگاه اطلاع رسانی جهان تشیع آخرین منجی یاران موعود ندای درون زخم خوردگان تقدیر مباحث علمی بشقاب پرنده ها کلبه کوچک دل (نیایش آسمانی) بوسه بر لبهای خدا عشق باکاروان عشق نردبانی بر آسمان محراب عشق دبستان شهید آیتی امیر آباد شیعیان حرفای دل حضرت عشق ساحل بارانی ظهور صغری امام زمان تزکیه نفس طریق عشق صفحات انتظار در فراق گل نرگس قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |