| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بهشت همان خانه کوچک بود
هراز گاه در خانه پیامبر غذایی پخته می شد تا میان فقرای مدینه تقسیم شود . رسول خدا خود کاسه ها را پر می کرد و دست به دست می داد تا به مردمی برسد که تا کنار در ازدحام کرده بودند . پیامبر غذا را در کاسه می ریخت و با خود می گفت : " خدیجه این غذا را بسیار دوست داشت " خدیجه این غذا را بسیار ... زنی از میان زنان بر آشفت : " چقدر از او یاد می کنید که پیرزنی فرتوت بود . حال آنکه خداوند به شما زنانی جوان تر و زیباتر عنایت کرده است . " چشم های پیامبر خیس شد نگاهش از زنان از جماعت منتظر از مدینه دور رفت .... از حرا برگشته بود . از هیبت وحی می لرزید . خدیجه او را با رو اندازی پوشاند . کنارش نشست . با نگرانی به او چشم دوخته بود و آرام صورت عرق کرده اش را نوازش می کرد . آرام بگیر محمد آرام . تو نه دچار وهم شده ای نه گرفتار خیال تو پیامبری و من سالهاست که منتظر بودم و می دانستم بگذار اولین کسی باشم که به تو ایمان می آورد . حتی پیشتر از آنکه خود پیامبری ات را باور کرده باشی . پیامبر سرش را بلند کرد به چهره زنان نگریست : " خدیجه ! دیگر مانند خدیجه کجاست آن زمان که دیگران سخنانم را نپذیرفتند مرا تصدیق کرد و بر سر دین خدا با من بود و اموالش را در راه آن به کمک من گرفت ...." بزرگان مدینه به نخلستان آمدند : " علی ! فاطمه خواستگاری همه ما را یک به یک رد کرده است شاید منتظر تواند ؟ چرا با پیامبر حرف نمی زنی ؟ " علی به دستهایش نگاه کرد که از کار سخت مجروح بود و اندیشید : فاطمه بیشتر از این هاست فاطمه بسیار بیشتر از این هاست . دوستانش دوره اش می کنند : " برو حرف بزن پیامبر هیچ کدام از ما را به اندازه تو دوست نمی دارد . تو با او بزرگ شده ای فاطمه تو را از همه مردمان بهتر می شناسد چرا ایستاده ای . " علی همه چیز را رها می کند و تا خانه پیامبر به شتاب می آید و در راه به هزار زبان فاطمه را خواستگاری می کند . اما حال مقابل پیامبر دو زانو و سر به زیر نشسته و سکوت کرده است پیامبر منتظر می ماند علی سکوت کرده است " چه می خواهی پسر عمو ؟ " مهاجرین و انصار می گویند ... یا رسول ا... شما مرا می شناسید سابقه ایمانم را جنگهایم را و ... تهی دستی ام را . " چه می خواهی برادر من ؟ " آنها می گویند شما خواستگاران بسیاری را رد کرده اید ... آیا ... آیا مرا می پذیرید ؟ پیامبر به مهربانی می خندد : " تو در خانه من بزرگ شده ای علی در خانه من خدیجه و فاطمه اما پیش از هر چیز بگذار از فاطمه بپرسم حتی اگر جبرئیل خبر ازدواج شما را در میان اهل آسمان برایم آورده باشد . رضایت فاطمه شرط است . "پیامبر با انکه پیشاپیش پاسخ را می دانست خواستگاری بزرگان مدینه را برای فاطمه شرح می دهد : " دخترم چه می گویی ؟ " فاطمه شرم می کرد چیزی نمی گفت زمین را نگاه می کرد و صورتش را کمی فقط کمی با حرکتی ظریف بر میگرداند و این برای پیامبر کافی بود تا به مهمترین و ثروتمندترین مردان مهاجر و انصار جواب رد بدهد : " نه فاطمه راضی نیست رضایت و خواست او شرط اول است ... من در انتظار فرمان خدایم مانده ام تا او برای فاطمه کسی در خور او تزویج نماید . " و حالا جبرئیل می گوید : فاطمه همسر علی است این را همه اهل آسمان می دانند . با این همه پیامبر گفت رضایت فاطمه شرط است . مقابل فاطمه نشست : " علی تو را از من خواستگاری کرده است . او را می شناسی و می دانی چه اندازه دوستش دارم با این همه تو بگو آیا تقاضایش را می پذیری ؟ " فاطمه باز هم به شرم سر به زیر انداخت و سکوت کرد اما سر برنگرداند و سرخی لطیفی به گونه هایش دوید . پیامبر خندید : ا... اکبر سکوتها اقرارها سکوت علامت رضاست . پیامبر نزد علی آمد : چه داری تا مهریه فاطمه من باشد ؟ علی گفت : خود بهتر می دانید زرهی شمشیری و شتری آبکش ! پیامبر گفت : " شمشیر و شتر را برای زندگی و جهاد می خواهی زره را بفروش . " زره را فروختند و به بهایش عطر خریدند ! و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین .پیامبر پول زره را سه قسمت کرد : به بیشترین بها عطر خرید بخشی غذا و پاره ای دیگر آنچه برای زندگی به کار می آید .حال آنچه خریده بودند پیش روی پیامبر بود : عطر – دو کوزه سفالی – دو سبوی سفالی با لغاب سبز – ظرفی برای آب – قدحی برای شیر – ظرفی مسی برای پختن غذا – یک مشک آب – آسیای دستی – فرشی از پوست – یک عبا – یک حصیر – یک پرده پشمی – تخت خواب - رخت خوابی از کتان خشن مصری – قطیفه سیاه خیبری – یک روسری – یک پیراهن . اشک در چشم های پیامبر جمع شد به آسمان نگاه کرد : " خداوندا مبارک گردان بر خانواده ای که مهمترین اسباب زندگی آنها گلین است . " خانه علی شلوغ بود پر از سرو صدا و خنده جوانانه دوستانش . مقداد – عمار – سلمان که همه جا می شد با هم دیدشان در جنگ در مسجد در نخلستان وقت آبیاری . جمع شده بودند خانه داماد ریگ های ریز می آوردند برای کف حیلط و شن نرم برای کف اتاق ها یکی آب می کشید یکی بر روی ریگهای تفتیده در آفتاب آب می پاشید تا هوای خانه وقت آمدن عروس خنک تر باشد . یکی از اتاق علی را صدا زد : لباسهایتان را کجا آویزان می کنید ؟ اینجا جای خوبی برای اویختن لباس هاست علی چوب بلندی آورد و هر دو با هم آن را به دیوار کوبیدند . یکی پرده می زد یکی حصیر را روی شن های نرم پهن می کرد . علی ! اینجا برای ساختن تنور خوب است . هیزم ها را این گونه بچینیم ؟ طناب چاه را باید همین روزها عوض کنی ! خانه داماد شلوغ بود پر از شوخی های شاد جوانانه و علی بیش از همه می خندید . گوشت و نان را من می دهم خرما و روغن با تو بگذار رسم ولیمه دادن در شادی ها برای امت من باقی بماند . علی خرما اورد و روغن . پیامبر خود آستین ها را بالا زد هسته خرماها رابیرون آورد و در ظرف بزرگی با روغن تفت داد . گوسفندی را هم برای شام قربانی کرده بودند : علی مهمانانت را برای شام دعوت کن . علی به مسجد رفت که پر از نمازگزاران مرد و زن بود حیا کرد گروهی را دعوت کند و عده ای را نه روی پله منبر ایستاد صورتش از شادی برق میزد نمی دانست چگونه خبر ازدواجش را به مردم بدهد . سرانجام گفت : پیامبر همه شما را به شام عروسی دخترش فاطمه دعوت کرده است . وته دلش از نگرانی می لرزید کمی خرمای تفتیده و گوسفندی برای این جماعت انبوه چقدر کم بود . پیامبر چشم های علی را خواند " نگران چه هستی علی جان برادرم ! من دعا می کنم و خدا به غذای عروسی تو برکت خواهد داد فقط به انها بگو ده نفر ده نفر بیایند خانه کوچک است . " همه اهل مدینه مهمان آنها بودند . همه سیر از غذایی لذیذ و شاد از مهمانی از خانه بیرون می رفتند . و ظرفهای غذا هنوز از نان گوشت و خرما پر بود . فاطمه عروس بود نشسته بر " شهبا " اسب پیامبر . مردان بنی هاشم پیشاپیش مرکب عروس می رفتند و تیغه برهنه شمشیرهای کشیده شان به رسم دیرین عرب با آهنگ هلهله زنان در نور می رقصید . زنان اطراف مرکب عروس را گرفته بودند لباسش از همه آنها کهنه تر بود که ساعتی پیش پیراهن تازه عروس را به سائلی بخشید و این اگرچه چشم های بسیاری را به اشک نشانده بود اما از شادی جشن چیزی کم نمی کرد . زنی از زنان پیامبر خواند : سرن بعون ا... یا جارتی *** و اشکرنه فی کل حالات بروید خواهران من به یاری خداوند و شکرگزارید او را . بروید همراه بهترین زنان که فدای او باد همه کسان و خویشان ... زنی دیگر از میان زنان می خواند : تو فاطمه بهترین زنان جهره ای چون ماه تابان خدایت برتری داد بر جهانیان باید که برگزید او را با آیه های قرآن شوی توست رادمردی جوان علی که برتر است از همگان ... خواهران من ببرید او را که بزرگوار است و از خاندان بزرگان . زنی دیگر شعر راپی می گرفت فرصتی بود برای نمایش سخن دانی زنان عرب که به آن می بالیدند .پیامبر کنار در ایستاده بود کاروان شادی عروسی را نگاه می کرد . و بیشتر از همه دلتنگ خدیجه بود . آرزوی خیر و برکت پیران هلهله زنان و رقص شمشیر مردان که تمام شد مهمانان که رفتند علی و فاطمه بر حصیری که هنوز از نم آبی که دوستان علی بر کف شنی اتاق پاشیده بودند خنک بود نشستند . هر دو چشم دوخته به بافه های حصیر خاطره ها داشتند از هم از روزهای مکه وقتی کودک بودند و خدیجه هنوز بود و مهربانی اش هر تلخی را شیرین می کرد . از روزهای سخت شعب ابی طالب که باهم سر کرده بودند . از مکه ی بدون خدیجه وقتی فاطمه سر پیامبر را از خاک و خاکستر می شست و علی از خشم دندان بر دندان می سایید تا اشک هایش در حضور فاطمه کوچک پایین نریزد . از لیله المبیت هجرت وقتی علی تمام مسیر مکه تا مدینه را پای مرکب فاطمه راه آمده بود تا سلامت به دست پدرش برساندش از آوارگی – مدینه – جنگ – شادی روز ساخته شدن مسجد النبی – وای – کدام لحظه زندگی فاطمه از علی خالی بود ؟ چرا این همه غریبی می کرد ؟ کسی در زد . فاطمه از جا پرید . در زدن را می شناخت . پیامبر بود کاسه آبی آورد بر سینه فاطمه پاشید و بر سینه علی . دعایشان کرد سفارش شان کرد : " علی خوش به حال تو که زیباترین و نیکوترین زنان همسر توست . خوش به حال تو فاطمه که همسرت جوان مرد ترین و نیکوترین مردان عالم است . خدایا این دو عزیزترین و گرامی ترین انسان ها نزد من اند به ایشان برکت بده . " سلمان این غریبه ایرانی دوست نزدیکشان بود . شاد بود یا غمگین به خانه آنها می آمد تا شادی اش را با آنها قسمت کند یا غمهایش را و غربتش را در پناه آنها از یاد ببرد .آن روز هم سلمان بود که در می زد . علی از چاه آب می کشید و فاطمه با دستی کودکش را آرام می کرد و با دستی سنگ سنگین آسیا را می چرخاند . سلمان آمد نگاهشان می کرد و به یاد شاهزادگان ایرانی می افتاد . چقدر سادگیشان را دوست می داشت جلو دوید بگذارید کمک کنم . کار علی تمام شده بود : " فاطمه بگو چه کار کنم ؟ " و خواست کودک را آرام کند . فاطمه گفت : " نه من آرامش می کنم تو گندم ها را آسیاب کن سلمان تو هم تنور را روشن کن تا نان تازه بپزیم . " علی آسیا را می چرخاند سلمان هیزم ها را در تنور می چید و فاطمه کودک را می خواباند در خانه به مسجد باز می شد دیوار به دیوار خانه پیامبر نزدیک باب جبرئیل آنجا که جبرئیل می ایستاد و برای ورود به خانه پیامبر اجازه می خواست . ماذنه بلال روبروی در بود با ده دوازده قدم فاصله . صدای حرف زدن پیامبر را از همین جا میشد شنید . فاطمه خسته بود و خوشبخت می خندید
و بهشت همان خانه کوچک بود
فرا رسیدن عید سعید قربان بر همه شما شیعیان مبارکباد
|+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در پنجشنبه 1386/09/22 و ساعت |
اینجا نیویورک است!
... اینجا نیویورک است ! گاه بر روی دری یا دیواری در همین دیار که تصور می رود جز دیار دلار نیست ولیس فی الدار غیر الدلار دیار ! با شگفتی نگران تصویر و پوستر و پرتره پیرمردی می شوم مراد گونه و مرشد مابانه با زیرنویسی از کلمات معنوی و روحانی و مثلا دعوت عام و خاص به معنویت و ریاضت و ورود در حلقه مریدان و مقلدان فلان مکتب به اصطلاح عرفانی هندی و غیر هندی و از این قبیل . و البته نه یک پیر بلکه پیران متعدد ونه یک مذهب و مشرب بلکه مذاهب و مشارب متنوع چنانکه گاه از فرط تنوع به تهوع راه می گشاید . صرفنظر از مضمون و محتوای این دعوتها و فراخوان ها آنچه در ورای آن محسوس و غیر قابل انکار است عطش روحی شدیدی است که آتش جستجو را در جان انسان عصر حاکمیت " ابزار " شعله ور کرده است و او را به مصداق " الغریق یتشبث بکل حشیش " از این سوی به آن سوی می راند و از این کوی به آن کوی می دواند و این خود حدیثی است مفصل که در این مجمل نمی گنجد . اینست که در کنار انبوه ساختمانهای آسمانخراش و محیرالعقول و سر به فلک کشیده " وال استریت " یعنی در همانجا که سلاطین صاحب دلار و کمپانیهای جهان گردان با سلاح سرمایه و سهام بازار بورس جهان را می گردانند بارها و بارها می ایستم و اگر نه از حیث صنعت و تکنولوژی لااقل – که چندان اقل هم نیست ! – می توانم بگویم از این حیث که مشرق زمین و خصوصا ایران و بالاخص دنیای اسلام گاهواره و پرورش دهنده بزرگان عرصه علم و عرفان و عبادت و معنویت بوده است و هست به خود می بالم و در می یابم که از قضا اینجا ( یعنی آنجا ! ) همانجایی است که چهره وارستگان فرزانه ای امثال حاج آخوند ملاعباس و ... را بهتر و روشنتر و جذاب تر و دیدنی تر از همیشه و همه جا می توان دید . آری می توان دید اما نه به دلالت تشابه بلکه به دلالت تضاد ! مگر نه این بود که ماهی تمثیل تا در اقیانوس بود آب را نمی یافت چون بر ساحل افتاد و خاک را حس کرد آب را یافت ؟! باری از فراز یک ساختمان صدوهفت طبقه ای شهر نیویورک را میبینم و با یاد حاج آخوند ملاعباس به مخاطب مجهول خویش می گویم : نگاه من به تماشای اصل اشیا رفت تو آنچه آینه بینی به چشم من سنگ است چگونه پیرهن عاریت کنی در بر قبای غرب بر اندام شرقیان تنگ است ! آری سرزمین من سرزمین فرزانگان و وارستگانی است که قرن بیستم و عصر اتم با همه طول و عرض و حجم ووزنی که دارد از آفرینش آنان عاجز آمده است . راز و رمزهای این سرزمین بسیار است و عرفا
" رازهای سرزمین من " اند .
شهادت حضرت جواد الائمه ع بر همه شیعیان و همه دوستان و رفقای با صفا تسلیت باد ...التماس دعا |+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در جمعه 1386/09/16 و ساعت |
آه ! تو!
" تو " که جان جهان هستی جوهر نور و لطافت بهشت ! آیا مرا متبرک می گردانی تا به نیروی عشقت در آرامش فرو روم تا در اعمال روزانه ام شاد عشق " تو " باشم و شادی را به همه کسانی که در ظلمت ساکنند هدیه کنم ؟ |+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در چهارشنبه 1386/09/07 و ساعت |
بدرقه
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقت ميکرد چي گفت:گفت اين جايي که دارم ميفرستمت مردمي داره که ميشکننت نکنه غصه بخوري من باهاتم تنهات نميذارم ..تو کوله بارت عشق ميذارم تا بگذري..قلب ميذارم تا جا بدي...اشک ميذارم تا همراهيت کنه...مرگ ميذارم تا بدوني که برميگردي پيشم
|+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در شنبه 1386/09/03 و ساعت |
طرح بزرگ صلوات برای تعجیل وسلامتی آقا امام زمان عجل ا.. تعالی فرجه الشریف
دوستان و بزرگواران دلسوخته هر روز با ۱۴ ختم صلوات برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان عج ا...به یاد امام زمان خود باشیم ..دوستانی که تمایل دارند در این امر خیر شرکت نمایند متن این پست را به ایمیل دوستان و یا در پست وبلاگ خود قرار دهند ...
|+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در شنبه 1386/09/03 و ساعت |
دهمین همایش با ملوکوتیان خاک نشین
امروز در موقع خروج از خانه در کنار ایستگاه اتوبوس پوستری توجه مرا به خود جلب نمود ... بله ... عکس بسیار زیبا و بزرگی بود از عارف جلیل القدر پیر غلام اهل بیت علیهما السلام مرحوم حاج شیخ جعفر مجتهدی ...دوستانی که علاقه مند به این سلسله همایشها که در هر سال در تهران برای بزرگداشت یکی از عرفا برگزار می شود می توانند تاریخ ۲۰ آذر ماه در سالن همایشهای وزارت کشور واقع در میدان فاطمی تهران از ساعت ۱۳ الی ۱۸ بعدازظهر مراجعه نمایند ...ضمنا پزشک معالج ایشان جناب آقای دکتر باهر نیز در این جلسه حضور دارند و سخنرانی خواهند نمود .
برای شادی روح این عارف جلیل القدر و برای تمامی دوستداران و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهماالسلام که دستشان از این دنیا کوتاه است صلوات |+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در شنبه 1386/09/03 و ساعت |
حضور خدا
در میان کارهای روزانه در میان توفانها و هیاهوی زندگی دوباره و دوباره یک لحظه توقف کنید قلب را به حضور آشنا و شیرین خداوند بازآورید . |+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در جمعه 1386/09/02 و ساعت |
ولادت امام هشتم امام علی بن موسی الرضا بر تمام شیعیان مبارک باد
امشب شب فرخنده ای بود به هیئت نزدیک منزلمان رفتیم باران زیبائی نیز میبارد انگار آسمون نیز داره با بقیه کائنات خداوند عشقبازی می کنه و با خودش رشک میبره و به بقیه کائناتش فخر میفروشه میگه که زیر این آسمون کبود من این انسانهای پاک به عرصه وجود گذاشتن و امشب و جشن تولد گرفته ... چه حال و هوائی هیئت داشت حاج اقای اعتمادیان دیگه امشبو سنگ تموم گذاشتند و مجلس دگرگون شده بود و همه رفقا حال و هوای عجیبی داشتند انگار نمیتونستن جلوی اشکای پاکشونو بگیرن در و دیوار حسینیه هم انگار داشت همنوا با دلهای پاک اونها میشد ..گاهی اوقات با زبان قلم نمیشه حرفهای دلو بزنی ولی واقعا زبان قاصره ...نمی دونم اینو یکی از دوستان میگفت اونهائی که ولادت امام مشرف میشن به پابوسش کارت دعوت اختصاصی براشون فرستاده ...آقا جون من گنهکارو هم بپذیر من که قسمتم نشده ولادتت بیام پابوست ....آقا جون ما گنهکارا هم به قول اون عزیز مگه ما دل نداریم ...آقا جون امشب دلم هوای صحن و سرای ملکوتیتو کرده ....حاج آقا امشب زیبا میگفت : ای سند نجات من ولایت تو یا رضا صحن تو عتیق تو کعبه کربلا رضا دلم به یاد تو بود مدینه الرضا رضا تو کرامتت مکن مرا زخود جدا رضا منم که بین طوطیان غرق ترانه توام کبوتری شکسته پر در آشیانه توام به انتظار گندمی در آستانه توام اگر پرم زکوی تو کجا روم رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا شهید خاک طوس از او انقده محترم توئی مهی که نور میدهد بر عرب و عجم توئی رئوف اهل بیتیو ولی ذوالکرم توئی به مسجدالحرام دل قبله توئی حرم توئی صفا و مروه می کند با حرمت صفا رضا دوستان و رفقای با صفای وبلاگ ما رو هم از دعای خیرتون توی این ساعات و شبها بی بهره نگذارید ...التماس دعا |+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در پنجشنبه 1386/09/01 و ساعت |
زندگانی امام علی بن موسی الرضا ع
ولادت امام رضا ع درباره روز ماه و سال ولادت امام ع روایت های مختلفی نقل و ثبت شده است . پاره ای از مورخان سال تولد آن حضرت را 147-148-150-151 ویا 153 ه ق ذکر و درباره روز تولد آن حضرت روزهای پنج شنبه یا جمعه 11 ربیع الاول -11 ذیقعده یا ذیحجه و نیز ششم – هفتم و هشتم شوال ثبت کرده اند (عیون اخبار الرضا ج 1 ص 28 –کافی ج 1- ص 486 کشف الغمه ج 3 ص 138 – مراه الجنان ج 2 ص 12 – زندگانی امام علی بن موسی الرضا ج 1 ص 47-48 ) . اما آنچه مشهود است ولادت آن امام بزرگوار در روز جمعه 11 ذیقعده سال 148 ه ق در مدینه رخ داده است ( سیره معصومان ج 5 ص 141 ) . پدر آن حضرت هفتمین پیشوای شیعیان امام موسی کاظم ع و امام رضا ع فرزند بزرگ آن خاندان است . چگونگی ولادت تکتم (مادر امام رضا ع ) می گوید : چون نوزاد پای بر عرصه وجود نهاد امام موسی کاظم ع وارد شد و بر من تبریک گفت و فرمود : ای نجمه ! لطف و کرامت پروردگار ( به سبب ولادت امام رضا ع ) بر تو مبارک باد ! با شنیدن این سخن نوزاد را در جامه ای سپید پیچیده و به دست آن حضرت دادم . امام کاظم ع پس از اینکه نوزاد را بر سینه گرفت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و کام نوزاد را با آب آغشته کرد . آنگاه کودک را بازگرداند و فرمود : او را سخت در آغوش گیر که وی حجت پروردگار در روی زمین است . نامگذاری امام رضا ع امام موسی کاظم ع می فرماید : پدر و جدم در رویایی بر من وارد شدند و پارچه ای از حریر با آنان بود . چون آن را گشودند صورت زنی بر آن نقش بسته بود فرمودند : از این جاریه بهترین اهل زمین بعد از تو به دنیا خواهد آمد و امر فرمودند : هرگاه آن مولود مسعود به دنیا آمد نامش را " علی " بگذارم و فرمودند : به زودی خداوند به وسیله او عدل و رافت و رحمتش را ظاهر خواهد ساخت . خوشا به حال کسی که او را تصدیق کند (امامتش را بپذیرد ) ! ووای بر آن کسی که با او دشمنی ورزد و انکارش نماید . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط علی (پروانه سوخته) در پنجشنبه 1386/09/01 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() به نام خدا
ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی اینجانب علی هستم 29 ساله . با اتکا به خداوند منان و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهما السلام سایتی در جهت رشد معرفت دینی و نشر احادیث اهل بیت و بزرگان و عالمان دین تاسیس گردید .امید است که عزیزان خواننده از مطالب این سایت بهره های معنوی بسیاری برده و ما را نیز از دعای خیرشان بی نصیب نگذارند انشاا.. . در این سایت سعی شده بر خلاف روال بعضی سایتهای دیگر بیشتر روی مضمون و مطالب تکیه شود تا اینکه به زرق و برق سایت پرداخته شود .ممکن است در بخشهائی از سایت بعضی مطالب علمی و اجتماعی گنجانده شود . تمامی مطالب سایت یا تجربیات نویسنده یا در قالب خاطرات بزرگان و مطالب شنیدنی می باشد که به همه عزیزان توصیه می نمائیم حتما مطالب را با توجه و موشکافی پیگیری نمایند انشاا... که بتوانیم حرکتی در جهت نشر معارف دین برداریم و این قدم کوچک مستوجب قدمهای بالاتری نیزدر این راستا گردد. تمامی مطالب سایت توسط نویسنده سایت انتخاب یا عنوان بحثها باحساسیت انتخاب می شوند و تمام مطالب مدارک و منابع آن موجود میباشد. برداشت یا اقتباس از مطالب سایت با ذکر منبع سایت بلا مانع است . خواهشمند است ما را از پیشنهادات و انتقاداتان بی نصیب نگذارید . تقدیم به رهروان و راهداران عشق آنان که دست تمنا به فراسوی محراب عشق این عقیق نهان برآورده اند . آنان که سیمرغ قاف قلوبشان از عالم مغیبات دانه ارادت می چیند وهمای همتشان مکنونات را به بصیرت ارنا الاشیاء کما هی میبیند . آنان که چشم طلب به دروازه دل دوخته و دست نیاز در تجلیگاه معراج درون برآرند و بر قلل پر پیچ وخم گیسوی زیبارخی ماه روی مامن گزینند . دلدادگانی که التهاب درونیشان به سر حد بی طاقتی رسیده است و خرمن وجودشان چشم انتظار شراره ای دیگر از دیار یار می باشد . تقدیم به تشنه کامان سینه سوخته ای که خمار شرابی طهور از خمخانه عشقند تا آن را در کام کشند و جام قلوبشان را بدان جلا بخشند . به عاشقان و عارفانی که تابش آفتاب طلعتشان آثار انوار تجلی دارد و وجودشان آتشکده عشق الهی گردیده است . برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر.......... وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد. اللهم عجل لولیک الفرج منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
88/06/01 - 88/06/3188/01/01 - 88/01/31 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 آرشيو موضوعی
مسافر1وابستگی خداوند درکنارماست تعمق سکوت خاموشی الهی زندگی دوباره راه حق یادی از معلم اخلاق مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حق شناس تفال به دیوان حافظ زندگانی امام علی بن موسی الرضاع ولادت امام علی بن موسی الرضاع حضورخدا دهمین همایش با ملکوتیان خاک نشین طرح بزرگ صلوات برای تعجیل در ظهور بدرقه آه ! تو اینجا نیویورک است بهشت همان خانه کوچک بود غدیرخاطره ای جاودانه وزیباست داستان مسعود 1 داستان مسعود 2 زنده وجاوید کیست ؟ کشته شمشیر دوست غریبستان حدیث از حضرت رسول ص پایان جهان آهنگ ستایش داستان مسعود 3 پيوندها
راهی بی انتهاپخش زنده از حرم مطهر امام هشتم علیه السلام زیارت از راه دور شبکه امام رضا ع قصه سیب و آدم وبلاگ شخصی سید علی انصاریان خلاقیت کلید طلائی آرامش ابدی دلدادگان یار رخ اندیشه یاعلی مدد ازمن برای ارادت به مولا نسیم کویر اهل دین و اسلام شوق رضوان تلخ و شیرین زیبای دو عالم ارزش پاکی ریکی و انرژی یاسین سایت مجتبی دهقانی هیئت ریحانه الحسین س آسمونی گنجهای معنوی دوستی با خدا خدایا کسی را جز تو نداریم معراج یاس کبود اخلاق و رفتار اسلامی کهکشان دل نوشته ها یار دلنواز ولی نازنین صبر اندازه دارد به عشق صاحب الزمان حاج عبدالرضا هلالی شاخص 84 شاید کمی تامل یا علی گفتیم و عشق آغاز شد عقل ودین هل من ناصر ینصرنی خداجون فقط یک نگاه منشور کسی صدایم می زند کانون فرهنگی مسجد علی بن ابی طالب زاهدان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام کمال انسانی وعروج روحانی در سلوک عرفانی ثنا وبلاگ اهل بیت علیهم السلام پروازتابی نهایت محفل راهیان نور عاشقان مهدی به زندگی لبخند بزن مولاتی رقیه... وحید قاسمی مداحی چفیه خاکی حرف حسابی پایگاه اطلاع رسانی جهان تشیع آخرین منجی یاران موعود ندای درون زخم خوردگان تقدیر مباحث علمی بشقاب پرنده ها کلبه کوچک دل (نیایش آسمانی) بوسه بر لبهای خدا عشق باکاروان عشق نردبانی بر آسمان محراب عشق دبستان شهید آیتی امیر آباد شیعیان حرفای دل حضرت عشق ساحل بارانی ظهور صغری امام زمان تزکیه نفس طریق عشق صفحات انتظار در فراق گل نرگس قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |